قلم و اشک و شعر و شب، یعنی...باید این بار استخاره کنماز تو گفتن همیشه راحت نیستشاید این بار استعاره کنم
زخم یعنی تو رو نمیبینمنمکِ زخم، اینه دنیامیهی نمک روی زخم من، بسه...چجوری توی خواب و رویامی؟
برچسب: نویسنده: لیلا میرزایی تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 20:36
غزلی تازه:
مرا شکسته اگر روزگار، حرفی نیست...جهان به تو بکند افتخار حرفی نیست...
نوشته بود چه اندازه ساده بود این عشقشبیه عشق معما بیار... حرفی نیست!
نه این که از سر لج ساکتم، نه، باور کنبدون تو شده د
برچسب: نویسنده: لیلا میرزایی تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 20:36
روزی خودم را دست باران می سپارمروزی که دیگر خنده هایم غم نداردروزی که قلبم با سکوتی سرد فهمیددیگر تو را هم در کنارش کم ندارد
من در جدال عقل و دل فهمیده ام کهیا رومی رومی شوم یا زنگ زنگیمن عقل و دل ر
برچسب: نویسنده: لیلا میرزایی تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 20:36
شده ایا که غمی درد به جانت بدهد؟تا که لب وا بکنی، سنگ دهانت بدهد
شده ایا که امیدت به کسی باشد و بعد...ـناگهان او چو همه زخم زبانت بدهد؟
به گمانت به ته درد رسیدی ، اما...و زمان بدتر از آن درد نشانت بده
برچسب: نویسنده: لیلا میرزایی تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 20:36
#ترانهدارم از دست تو میرم ، من به جایی نرسیدمچشماتو قبله ی من کنبه خدایی نرسیدم
چه گناهی کرده قلبم که دلم شبیه دریاستتو که میری از کنارم یه کویر سرد و تنهاست
دلم آشوبه عزیزم، روزگارم تیره و تاربیا دست
برچسب: نویسنده: لیلا میرزایی تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 20:36
امیدی نیست بر من، خوب میدانی پریشانممرا گر خضر هم از نو بسازد، باز ویرانم
شبیه گیسوان تو پس از باران که جانگیر استدمی خوب است حالم، گاهی از این غم پریشانم
مرا گر پس زدی از خود، ملالی نیست، میفهممکه من
برچسب: نویسنده: لیلا میرزایی تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 20:36